کد خبر:2990
پ
خاطره‌ای از فرمانده بهداری لشکر ۲۷ و حاج محمد شریعت‌زاده
خاطره‌ای از فرمانده بهداری لشکر ۲۷ و حاج محمد شریعت‌زاده

خاطره‌ای از فرمانده بهداری لشکر ۲۷ و حاج محمد شریعت‌زاده

خاطره‌ای از فرمانده بهداری لشکر ۲۷ و حاج محمد شریعت‌زاده منبع: کتاب «مرهم زخم» (زندگی‌نامه سردار شهید محمدحسین مردی‌ممقانی، فرمانده واحد بهداری لشکر ۲۷ محمدرسول‌الله(ص))، از مجموعه «بیست و هفتی‌ها» حاج محمد شریعت‌زاده از پرسنل قدیمی و با سابقه واحد بهداری لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله(ص) بود که تمام ۸ سال جنگ تحمیلی را در جبهه‌های حق […]

خاطره‌ای از فرمانده بهداری لشکر ۲۷ و حاج محمد شریعت‌زاده

منبع: کتاب «مرهم زخم» (زندگی‌نامه سردار شهید محمدحسین مردی‌ممقانی، فرمانده واحد بهداری لشکر ۲۷ محمدرسول‌الله(ص))، از مجموعه «بیست و هفتی‌ها»


حاج محمد شریعت‌زاده از پرسنل قدیمی و با سابقه واحد بهداری لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله(ص) بود که تمام ۸ سال جنگ تحمیلی را در جبهه‌های حق علیه باطل حضور داشت. ایشان با اخلاقی مهربان، پدرانه و دوست‌داشتنی، محبوبیت خاصی بین همه رزمندگان به‌ویژه جوانان داشت. فرمانده بهداری لشکر و دیگر فرماندهان وقت لشکر ۲۷، ارادت ویژه‌ای به ایشان داشتند و همواره از محبت و صمیمیت ایشان سخن می‌گفتند.

حاج محمد شریعت زاده و حاج آقا قرائتی در جبهه
حاج محمد شریعت زاده و حاج آقا قرائتی در جبهه

در جریان عملیات والفجر ۸، عراقی‌ها منطقه فاو را با بمب‌های خوشه‌ای هدف قرار دادند.

در این بمباران، مصطفی مرتجی که برای سرکشی به واحد موتوری بهداری رفته بود، به شهادت رسید.

محمدحسین مردی‌ممقانی، فرمانده بهداری لشکر، ارادت خاصی به مرتجی داشت و بارها به بچه‌های بهداری گفته بود:

«هر کاری که به مرتجی می‌سپارم، خیالم راحته. می‌دونم کار درست انجام می‌شه».

یک‌بار حاج محمد شریعت‌زاده در جمع بچه‌های بهداری، خبر شهادت مرتجی را به فرمانده داد؛

اما چهره‌اش هیچ تغییری نکرد و خیلی قاطع گفت: «انا لله و انا الیه راجعون. این جا جای شهادته دیگه! هرکی برای هدف دیگه‌ای اومده، بی‌خود اومده؛ وقتش رو داره هدر می‌ده.»

بچه‌ها از این برخورد سرد فرمانده ناراحت شدند و بعضی گفتند: «ممقانی اوقدر شهید و مجروح دیده که دلش سنگ شده.»

اما همان روز، حاج محمد شریعت‌زاده همراه با فرمانده بهداری راهی بیمارستان شهید بقایی اهواز شدند تا مقدمات انتقال پیکر مرتجی را به تهران فراهم کنند.

فرمانده از ایشان خواسته بود که همراه پیکر مرتجی به تهران برود و در مراسم دفن او شرکت کند.

موقع خداحافظی، وقتی با هم دست می‌دادند، فرمانده، حاج محمد شریعت‌زاده را به سمت خودش کشید و سر به شانه او گذاشت و مانند ابر بهاری شروع کرد به اشک ریختن.

 در همان حالت به ایشان گفت: «به پدر مرتجی سلام برسون، بگو خیلی دوست داشتم به تهران می‌اومدم و زیر تابوت مصطفی رو می‌گرفتم، اما واقعا نمی‌شه.» صدای هق‌هق گریه او را تا آن روز کسی نشنیده بود.

حاج محمد شریعت‌زاده که همواره مایه آرامش و دلگرمی رزمندگان بود، در همان روزهای سخت جنگ، با حضور پدرانه‌اش، تسکین‌بخش داغ‌دیدگان بود.

ایشان حتی در جبهه، هنگامی که حاج آقا قرائتی برای بازدید از منطقه آمده بود، با ایشان ملاقات صمیمی داشتند که نشان از جایگاه والای ایشان در میان رزمندگان و مسئولان داشت.

پس از رحلت این بزرگوار، همه همرزمان و فرماندهان لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله(ص) جهت عرض تسلیت به منزل ایشان آمدند و برای بازماندگان آرزوی عاقبت‌بخیری کردند؛

محمد شریعت زاده
محمد شریعت زاده

چرا که حاج محمد شریعت‌زاده همواره در دل‌های آنان جای داشت و

خاطره مهربانی‌ها و فداکاری‌هایش تا ابد در یادها خواهد ماند.


لینک منبع کتاب

منبع اصلی این داستان، کتاب «مرهم زخم» (زندگی‌نامه سردار شهید محمدحسین مردی‌ممقانی، فرمانده واحد بهداری لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله) است که توسط مجید محمدولی نوشته شده و انتشارات بیست و هفت بعثت (نشر ۲۷) آن را منتشر کرده است.

همچنین خبر انتشار این کتاب در خبرگزاری دفاع مقدس (دفاع پرس) منتشر شده است.

منبع
کتاب مرهم زخم زندگینامه سردار شهید محمدحسین مردی ممقانی فرمانده واحد بهداری لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص)
کارخانه ریسندگی و بافندگی مطهری
قرارگاه سایبری حاج قاسم
ارسال دیدگاه
Verified by MonsterInsights